close
تبلیغات در اینترنت
امام مهدی در قرآن7

 

سوره انعام، آيه 158

 

يوم يأتي بعض آيات ربک لا ينفع نفسا ايمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت في ايمانها خيرا.

 

قل انتظروا انا منتظرون.

 

آن روز که آيات و نشانه‏هاي پروردگارت تحقق پذيرد ايمان آوردن افرادي که قبلا ايمان نياورده‏اند و يا عمل نيکي انجام نداده‏اند سودي به حالشان نخواهد داشت.

 

بگو اکنون که شما چنين انتظارات غلطي داريد انتظار بکشيد ما هم انتظار کيفر شما را مي‏کشيم.

 

در آيات سابق بر آيه مورد بحث به اين حقيقت اشاره شد که ما حجت را بر مشرکان تمام کرديم و کتاب آسماني يعني قرآن را براي هدايت همگان فرستاديم تا هيچگونه بهانه‏اي براي توجيه مخالفتهاي خود نداشته باشند.

 

آيه مورد بحث مي‏گويد:

 

اما اين افراد لجوج به اندازه‏اي در کار خود سرسختند که اين برنامه‏ي روشن نيز در آنها تأثير نمي‏کند. گويا انتظار نابودي خويش يا از ميان رفتن آخرين فرصت و يا انتظار امور محالي را مي‏کشند.

 

نخست مي‏گويد: آنها جز اين انتظار ندارند که فرشتگان مرگ به سراغشان بيايند يا اينکه پروردگارت به سراغ آنها بيايد و او را ببينند و ايمان بياورند.

 

در حقيقت آنها انتظار امر محالي را مي‏کشند.

 

سپس مي‏گويد:

 

يا اينکه بعضي از آيات و نشانه‏هاي پروردگار که در آستانه رستاخيز و پايان جهان واقع مي‏شود و به دنبال آن درهاي توبه بسته شود انجام گيرد.

 

و به دنبال آن اضافه مي‏کند: آن روز که چنين آيات صورت پذيرد. ايمان آوردن افراد بي‏ايمان و آنها که عمل نيکي انجام نداده‏اند پذيرفته نخواهد شد و درهاي توبه به روي آنان بسته مي‏شود.

 

زيرا توبه و ايمان در آن هنگام صورت اجباري و اضطراري به خود مي‏گيرد و ارزش ايمان و توبه اختياري را نخواهد داشت.

 

از آنچه ذکر شد روشن مي‏شود که جمله‏ي (او کسبت في ايمانها خيرا) به اين معناست که در آن روز نه تنها ايمان آوردن سودي نخواهد داشت بلکه آنها هم که ايمان آورده‏اند ولي عمل صالحي انجام نداده‏اند. در آن روز عمل صالح به حال آنها نفعي ندارد.

 

چه اينکه اوضاع و احوال طوريست که هر کسي بي‏اختيار دست از کارهاي خلاف بر مي‏دارد و به سوي عمل صالح اجبارا روي مي‏آورد.

 

در پايان آيه با لحني تهديد آميز به اين افراد لجوج مي‏آيد: اکنون که شما چنين انتظاري را داريد در انتظار خويش بمانيد و ما هم در انتظار کيفر دردناک شما خواهيم بود.

 

عن ابي بصير قال: قال جعفر بن محمد الصادق عليه‏السلام في قول الله عزوجل:

 

يوم يأتي بعض آيات ربک لا ينفع نفسا ايمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت في ايمانها خيرا.

 

يعني خروج القائم عليه‏السلام المنتظر منا. ثم قال: يا ابا بصير: طوبي لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره في غيبته و المطيعين له في ظهوره.

 

اولئک اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون.

 

ابو بصير مي‏گويد: حضرت امام جعفر صادق عليه‏السلام درباره‏ي همين آيه شريفه فرمود: منظور از آن روز، روز خروج حضرت قائم عليه‏السلام آن انتظار کشيده شده‏ي از ماست.

 

آنگاه امام عليه‏السلام فرمود: اي ابا بصير.

 

خوشا به حال شيعيان قائم ما که در زمان غيبت او منتظر ظهورش باشند و در زمان ظهورش از او اطاعت نمايند که اينان اولياي خدايند که هيچ ترس بر ايشان نيست و حزن و اندوهي نخواهند داشت. [1] .

 

سوره‏ اعراف، آيه 159

 

و من قوم موسي امة يهدون بالحق به يعدلون.

 

و از قوم موسي گروهي به سوي حق هدايت مي‏کنند و حاکم به حق و عدالتند.

 

در آيه مورد بحث و آيات بعدي، سخن پيرامون بني اسرائيل و سرنوشت و رويدادهاي تاريخ آنهاست.

 

در آيه مورد بحث به واقعيتي اشاره مي‏کند که شبيه آن را در قرآن ديده‏ايم. واقعيتي که حکايت از روح حق طلبي قرآن دارد. و آن احترام به موقعيت اقليتهاي صالح است.

 

يعني چنان نبود که بني‏اسرائيل يکپارچه فاسد و مفيد باشند و اين نژاد عموما مردمي گمراه و سرکش معرفي شوند. بلکه در برابر اکثريت مفسده‏جو اقليتي وجود داشتند صالح و ناهماهنگ با کارهاي اکثريت قرآن براي اين اقليت صالح اهميت خاصي قائل شده است و مي‏گويد:

 

از قوم موسي عليه‏السلام گروهي هستند که دعوت به سوي حق مي‏کنند و حاکم به حق و عدالتند.

 

اين آيه ممکن است اشاره به گروه کوچکي باشد که تسليم در برابر سامري و دعوت او نشدند و همه جا حامي و طرفد ار مکتب موسي بودند و يا گروههاي صالح ديگري که بعد از موسي روي کار آمدند.

 

و نيز آيه مي‏تواند ناظر به اقليتي از يهود که در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي‏زيستند بوده باشد. همانها که تدريجا و پس از مطالعه کافي روي دعوت پيامبر سرانجام اسلام را پذيرفتند و در جمع مسلمانان راستين و حاميان مخلص در آمدند.

 

قال الصادق عليه‏السلام:

 

يخرج لقائم عليه‏السلام من ظهر الکعبة سبعة و عشرون رجلا و خمسة عشر من قوم موسي الذين کانوا يهدون بالحق و به يعدلون و سبعة من اصحاب الکهف و يوشع بن نون و سلمان. و ابو دجانه انصاري. و المقداد بن الاسود. و مالک الاشتر.

 

فيکونون بين يديه انصارا و حکاما.

 

ترجمه: امام جعفر صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: براي ياري و نصرت حضرت قائم عليه‏السلام از پشت کعبه بيست و هفت مرد بيرون مي‏آيند. پانزده تن از قوم موسي عليه‏السلام همانها که به حق هدايت مي‏کرده و به آن باز مي‏گشتند و هفت نفر اصحاب کهف.

 

و يوشع بن نون. و سلمان. و ابودجانه انصاري. و مقداد بن اسود و مالک اشتر.

 

پس در پيشگاه آن حضرت ياراني و حاکماني خواهند بود. [1] .

 

سوره‏ هود، آيه 80

 

قال لو ان لي بکم قوة او آوي الي رکن شديد.

 

گفت افسوس اي کاش در برابر شما قدرتي داشتم يا تکيه گاه و پشتيبان محکمي در اختيار من بود.

 

در آيات سوره‏ي اعراف، اشاره‏اي به گوشه‏اي از سرنوشت قوم لوط شده اما در اين سوره به تناسب شرح داستانهاي پيامبران و اقوام آنها. و به تناسب پيوندي که آيات گذشته با سرگذشت لوط و قومش داشت. پرده از روي قسمت ديگري از زندگاني اين قوم منحرف و گمراه برمي‏دارد.

 

در مرحله نخست مي‏گويد:

 

هنگامي که رسولان ما به سراغ لوط آمدند او بسيار از آمدن آنها ناراحت شد و فکر و روحش پراکنده گشت و غم و اندوه تمام وجودش را فرا گرفت.

 

در روايات و تفاسير اسلامي آمده است که لوط در آن هنگام در مزرعه خود کار مي‏کرد ناگهان عده‏اي از جوانان زيبا را ديد که به سراغ او مي‏آيند. و مايلند مهمان او باشند. علاقه‏ي او به پذيرايي مهمان از يکسو و توجه به اين واقعيت که حضور اين جوانان زيبا در شهري که غرق آلودگي انحراف جنسي است. موجب انواع دردسر و احتمالا آبروريزي است. او را سخت در فشار قرار داد.

 

اين مسائل به صورت افکاري جانفرسا از مغز او عبور کرد و آهسته با خود گفت: امروز روز سخت وحشتناکي است.

 

به هر حال لوط. راهي جز اين نداشت که ميهمانهاي تازه وارد را به

 

خانه بپذيرد و از آنها پذيرايي کند.

 

اما براي اينکه آنها را اغفال نکرده باشد. در بين راه چند بار به آنها گوشزد کرد که اين شهر مردم شرور و منحرفي دارد. تا اگر مهمانها توانايي مقابله با آنان را ندارند. حساب کار خويش را بکنند.

 

در روايتي مي‏خوانيم که خداوند به فرشتگان دستور داده بود که تا اين پيامبر سه بار شهادت بر بدي و انحراف اين قوم ندهد آنها را مجازات نکنند.

 

و اين رسولان، شهادت لوط را در اثناء راه سه بار شنيدند.

 

در پاره‏اي از روايات آمده که لوط آنقدر مهمانهاي خود را معطل کرد تا شب فرا رسيد شايد دور از چشم آن قوم شرور و آلوده بتواند با حفظ حيثيت و آبرو از آنان پذيرايي کند ولي چه مي‏توان کرد. وقتي دشمن انسان در درون خانه‏اش باشد.

 

همسر لوط که زن بي‏ايماني بود و به اين قوم گنهکار کمک مي‏کرد. از ورود اين ميهمانان جوان و زيبا آگاه شد بر فراز بام رفت.

 

نخست از طريق کف زدن و سپس با روشن کردن آتش و برخاستن دود.

 

گروهي از اين قوم منحرف را آگاه کرد که طعمه‏ي چربي به دام افتاده.

 

قرآن مي‏گويد: در اين لحظه: قوم با سرعت و حرص و ولع براي رسيدن به مقصد خود به سوي لوط آمدند.

 

لوط در اين هنگام حق داشت بر خود بلرزد و از شدت ناراحتي فرياد بکشد و به آنها بگويد.

 

من حاضرم دختران خودم را به عقد شما در آورم. اينها براي

 

شما پاکيزه‏ترند.

 

بياييد و از خدا بترسيد. آبروي مرا نبريد و با قصد سوء در مورد ميهمانانم مرا رسوا نسازيد.

 

اي واي مگر در ميان شما يک انسان رشيد و عاقل و شايسته وجود ندارد. که شما را از اين اعمال ننگين و بي‏شرمانه باز دارد.

 

ولي اين قوم تبهکار در برابر اين همه بزرگواري لوط پيامبر بي‏شرمانه پاسخ گفتند: تو خود به خوبي مي‏داني که ما را در دختران تو حقي نيست و تو مسلم مي‏داني که ما چه چيز مي‏خواهيم: در اين هنگام بود که اين پيامبر بزرگوار چنان خود را محاصره حادثه ديد و ناراحت شد که فرياد زد:

 

اي کاش قوة و قدرتي در خود داشتم، تا از ميهمانهايم دفاع کنم و شما خيره‏سران را در هم بکوبم يا تکيه گاه محکمي از قوم و عشيره و پيروان و هم‏پيمانهاي قوي و نيرومند در اختيار من بود تا با کمک آنها بر شما گمراهان چيره شوم.

 

العياشي: باسناده عن صالح بن سعيد. عن ابي عبدالله عليه‏السلام في قول الله (لو ان لي بکم قوة او آوي الي رکن شديد) قال: قوة القائم عليه‏السلام و الرکن الشديد: الثلاث مائة و ثلاثة عشر اصحابه.

 

عياشي به سند خود از صالح بن سعيد از حضرت ابو عبدالله، امام صادق عليه‏السلام روايت کرده، که فرمود:

 

اينکه خداوند از زبان لوط مي‏فرمايد:

 

(اي کاش در برابر شما قدرتي داشتم. يا تکيه گاه و پشتيبان

 

محکمي در اختيار بود) يعني نيروي حضرت قائم عليه‏السلام و رکن شديد، يعني سيصد و سيزده تن ياران آن حضرت عليه‏السلام.

 

ابن بابويه: باسناده عن ابي بصير. قال: ابو عبدالله عليه‏السلام ما کان قول لوط عليه‏السلام لقومه: (لو ان لي قوة او آوي الي رکن شديد). الا تمنيا لقوة القائم عليه‏السلام و لا الرکن الا شدة اصحابه.

 

فان الرجل منهم: ليعطي قوة اربعين رجلا.

 

و ان قلبه لاشد من زبر الحديد. و لو مروا بجبال الحديد. لتدکدکت و لا يکفون سيوفهم. حتي يرضي الله عزوجل.

 

ابن بابويه. به سند خود از ابو بصير نقل مي‏کند که او گويد امام صادق عليه‏السلام پيرامون آيه مورد بحث فرمود: اينکه::حضرت لوط عليه‏السلام به قومش گفت:

 

(اي کاش در برابر شما قدرتي داشتم يا تکيه گاه و پشتيبان محکمي در اختيارم بود) مقصودش جز اين نبود که نيروي قائم عليه‏السلام را تمنا مي‏کند.

 

و منظورش از رکن شديد، ياران و اصحاب آن حضرت مي‏باشند که يک مرد از آنها قوت چهل مرد را دارد و دلش از کوه آهنين محکمتر است و اگر به کوههاي آهن بگذرند. آنها را از بين مي‏برند. و شمشيرهايشان را کنار نگذارند مگر وقتي که خداوند عزوجل راضي شده باشد. [1] .

 

سوره‏ حج، آيه 39

 

اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير.

 

به آنها که در جنگ بر آنان تحميل شده اجازه‏ي جهاد داده شده است چرا که مورد ستم قرار گرفته‏اند و خداوند بر نصرت و ياري آنها قادر است.

 

در بعضي از روايات مي‏خوانيم. هنگامي که مسلمانان در مکه بودند. مشرکان پيوسته آنها را آزار مي‏دادند. و مرتبا مسلمانان کتک خورده با سرهاي شکسته خدمت رسول صلي الله عليه و آله و سلم مي‏رسيدند و شکايت مي‏کردند و تقاضاي اذن جهاد داشتند.

 

اما پيامبر به آنها مي‏فرمود: صبر کنيد. هنوز دستور جهاد به من داده نشده تا اينکه هجرت شروع شد و مسلمين از مکه به مدينه آمدند.

 

خداوند آيه‏ي مورد بحث را که متضمن اذن جهاد است نازل کرد. و اين نخستين آيه‏ايست که درباره‏ي جهاد نازل شده است.

 

گرچه در ميان مفسران در اينکه اين آيه آغاز دستور جهاد بوده باشد گفتگو است. بعضي همين آيه را نخستين آيه جهاد مي‏دانند. در حالي که برخي آيه: (قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونکم) [1] را نخستين آيه جهاد مي‏دانند و بعضي ديگر آيه‏ي (ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم) [2] را نخستين آيه جهاد مي‏شمرند.

 

ولي لحن آيه مورد بحث تناسب بيشتري بر اين جهت دارد زيرا که تعبير (اذن) صراحتا در اين آيه آمده و در آن دو آيه نيامده است و به

 

عبارت ديگر تعبير اين آيه منحصر به فرد است.

 

در هر حال با عنايت به آنچه در آخرين آيات گذشته ذکر شده که خداوند وعده‏ي دفاع از مومنان را داده است. پيوند آيه‏ي مورد بحث و آيات بعدي با آن روشن مي‏شود.

 

در اين آيه، قرآن مي‏فرمايد:

 

به کساني که از طرف دشمنان جنگ بر آنها تحميل شده اجازه‏ي جهاد داده شده است. زيرا که آنها مورد ستم قرار گرفته‏اند.

 

سپس اين عبارت که متضمن وعده نصرت الهي است با تعبير (به توانايي خدا) ممکن است اشاره به اين نکته باشد که اين قدرت الهي وقتي به ياري شما مي‏آيد که خود نيز به مقدار توانايي‏تان کسب قدرت و آمادگي دفاع نماييد تا گمان نکنند که آنها مي‏توانند در خانه‏هاي خود بنشيند و منتظر ياري پروردگار باشند.

 

به تعبير ديگر شما بايد آنچه در توان داريد. بکار بنديد و در آنجا که قدرت شما پايان مي‏گيرد در انتظار ياري خدا باشيد. و اين همان برنامه‏اي بود که پيامبر اسلام در تمام مبارزاتش به کار مي‏گرفت و پيروز مي‏شد.

 

عن ابي جعفر عليه‏السلام في قول الله عزوجل:

 

اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير. قال في القائم عليه‏السلام و اصحابه.

+ نوشته شده در شنبه 1 آبان 1389;ساعت 10:54; توسط یلدا; |