close
تبلیغات در اینترنت
امام مهدی در قرآن قسمت 5

 

سوره‏ زمر، آيه 69

 

واشرقت الارض بنور ربها.

 

و زمين به نور پروردگارش روشني يافت.

 

در آيه و آيه بعد بحثهاي مربوط به قيامت که در آيات قبل مطرح شده هم چنان ادامه مي‏يابد.

 

در آيه مورد بحث، نخست مي‏فرمايد:

 

در آن روز زمين به نور پروردگارش روشن مي‏شود.

 

در اينکه منظور از اين اشراق و روشنايي به نور الهي چيست؟ تفسيرهاي مختلفي گفته شده است که مهمتر از همه سه تفسير زير است.

 

1- بعضي گفته‏اند منظور از نور رب، حق و عدالت است که خداوند صفحه‏ي زمين را در آن روز با آن نوراني مي‏کند.

 

مرحوم علامه مجلسي در بحارالانوار مي‏گويد:

 

اي اضائت الارض بعدل ربها يوم القيامة لان نور الارض بالعدل.

 

زمين به عدل پروردگار در روز قيامت روشن مي‏شود، زيرا نور زمين به عدالت است.

 

زمخشري در کشاف نيز همين معنا را انتخاب کرده و مي‏گويد:

 

در آن روز زمين از اقامه‏ي عدل و گسترش قسط در حساب و ارزيابي حسنات و سيئات روشن مي‏گردد.

 

2- بعضي معتقدند که اين اشاره به نوريست غير از نور خورشيد و

 

ماه که خداوند مخصوص آن روز مي‏آفريند.

 

3- نويسنده‏ي عاليقدر (تفسير الميزان) مي‏گويد:

 

مراد از روشن شدن زمين به نور پروردگار که از خصوصيات روز قيامت است همان (انکشاف غطاء) يعني کنار رفتن پرده‏ها و حجابها و ظاهر شدن حقايق اشياء و اعمال انسانها از خير و شر و اطاعت و عصيان و حق و باطل مي‏باشد.

 

و آنگاه به آيه 22 (سوره‏ي ق) بر اين معنا استدلال کرده است که مي‏فرمايد: تو در غفلت از اين موضوع بودي. ما پرده را از برابر چشمت کنار زديم و امروز چشمت به خوبي مي‏بيند.

 

البته اين تفسيرها با هم تضادي ندارد و قابل جمع است، هر چند تفسير اول و سوم مناسبتر به نظر مي‏رسد. [1] .

 

بدون شک اين آيه مربوط به قيامت است و اگر مي‏بينيم در بعضي از روايات حضرات ائمه معصومين عليهم‏السلام به قيام حضرت مهدي عليه‏السلام تفسير شده است در حقيقت نوعي تطبيق و تشبيه است و تأکيدي بر اين معناست که به هنگام قيام مهدي عليه‏السلام دنيا نمونه‏اي از صحنه‏ي قيامت خواهد شد. و عدل و داد به وسيله آن امام راستين و جانشين پيامبر و نماينده‏ي پروردگار. در روي زمين حکمفرما خواهد شد.

 

قال الصادق عليه‏السلام:

 

اذا قام قائمنا. اشرقت الارض بنور ربها و استغني العباد عن ضوء الشمس و ذهبت الظلمة.

 

امام صادق عليه‏السلام فرمود: هنگامي که قائم ما قيام کند. زمين به نور

 

پروردگارش روشن مي‏شود. و بندگان از نور آفتاب مستغني مي‏شوند و ظلمت بر طرف مي‏گردد. [2] .

 

قال الصادق عليه‏السلام في قوله:

 

و اشرقت الارض بنور ربها. قال: رب الارض يعني امام الارض قلت: فاذا خرج يکون ماذا؟

 

قال: اذا يستغني الناس عن ضوء الشمس و نور القمر و يجتزون بنور الامام.

 

مفضل بن عمر مي‏گويد از امام صادق عليه‏السلام شنيدم که در تفسير اين آيه مي‏فرمود: پروردگار زمين، يعني امام زمين.

 

راوي مي‏گويد: عرض کردم هر گاه ظهور کند چه مي‏شود؟

 

امام عليه‏السلام فرمود:

 

در آن صورت مردم از نور آفتاب و نور ماه بي‏نياز مي‏شوند و به نور امام اکتفا مي‏کنند. [3] .

 

سوره ص، آيه 88

 

و لتعلمن نباه بعد حين.

 

و خبر آن را بعد از مدتي مي‏شنويد. و حقيقت و راستي آن را خواهيد دانست.

 

اين آيه و آيات قبلي آن که آخرين آيات سوره (ص) مي‏باشند در حقيقت خلاصه‏اي از تمام محتواي اين سوره و نتيجه‏ايست براي

 

بحثهاي مختلفي که در اين سوره آمده است. و در آيه مورد بحث مخالفان را خطاب قرار داده و مي‏فرمايد:

 

ممکن است شما اين سخنان را جدي نگيريد و بي‏اعتنا از کنارش بگذريد اما به زودي صدق گفتار من آشکار خواهد شد. هم در اين جهان در ميدانهاي نبرد اسلام و کفر. در منطقه نفوذ اجتماعي و فکري، در مجازاتهاي الهي. و هم در عالم ديگر و مجازاتهاي دردناک خدا.

 

خلاصه هر چه را به شما گفتم به موقع آن را با چشم خويش مشاهده خواهيد کرد تازيانه الهي آماده است و به زودي برگرده مستکبران و ظالمان فرود خواهد آمد و در هر حال حقيقت و راستي آن را خواهيد دانست.

 

عن ابي جعفر عليه‏السلام في قول الله عزوجل.

 

(ولتعلمن نبأه بعد حين).

 

قال عند خروج القائم عليه‏السلام.

 

ابوحمزه ثمالي از امام باقر عليه‏السلام روايت کرده که در تفسير اين آيه فرمود:

 

منظور خداوند از اينکه فرمود: (و همانا پس از اين هنگام راستي و حقيقت اين خبر را خواهيد دانست) هنگام خروج حضرت قائم عليه‏السلام است. [1] .

 

سوره صافات، آيه 83

 

و ان من شيعته لابراهيم.

 

و به راستي که از جمله‏ي شيعيان او (نوح) ابراهيم است.

 

در اين آيه و آيات بعدي، بخش قابل ملاحظه‏اي از زندگي حضرت ابراهيم عليه‏السلام به دنبال گوشه‏هايي از تاريخ پر ماجراي نوح عليه‏السلام آمده است.

 

آيه‏ي مورد بحث ماجراي جناب ابراهيم بت شکن عليه‏السلام را به اين صورت با ماجراي نوح عليه‏السلام پيوند مي‏دهد و مي‏فرمايد:

 

و از پيروان نوح عليه‏السلام ابراهيم عليه‏السلام بود.

 

يعني او در همان خط توحيد و عدل در همان مسير تقوي و اخلاص که شيوه و روش نوح عليه‏السلام بود گام بر مي‏داشت. که انبياء همه مبلغان يک مکتب و استادان يک دانشگاهند و هر کدام برنامه‏ي ديگري را تداوم مي‏بخشند و تکميل مي‏کنند.

 

چه تعبير جالبي؟ ابراهيم از شيعيان نوح بود. با آنکه فاصله زماني زيادي آن دو را از هم جدا مي‏کرد [1] ولي مي‏دانيم در پيوند مکتبي. زمان کمترين تأثيري ندارد.

 

سأل جابر بن يزيد الجعفي جعفر بن محمد الصادق عليه‏السلام عن تفسير هذه الآية (و ان من شيعته لابراهيم عليه‏السلام).

 

فقال عليه‏السلام ان الله سبحانه لما خلق ابراهيم عليه‏السلام کشف له عن بصره. فنظر. فرأي نورا الي جنب العرش. فقال: الهي ما هذا النور؟

 

فقيل له: هذا نور محمد عليه‏السلام صفوتي من خلقي. وراي نورا الي جنبه فقال الهي و ما هذا النور.

 

فقيل له: هذا نور علي بن ابي طالب عليه‏السلام ناصر ديني و رأي الي جنبهما ثلاثة انوار.

 

فقال: الهي و ما هذه الانوار.

 

فقيل: هذه نور فاطمه عليهاالسلام فطمت محبيها من النار. و نور ولديها الحسن و الحسين عليهماالسلام.

 

فقال: الهي واري تسعة انوار قد حفوا بهم.

 

قيل يا ابراهيم: هولاء الائمة من ولد علي و فاطمة، فقال ابراهيم.

 

الهي بحق هولاء الخمسة الا ما عرفتني من التسعة.

 

فقال: يا ابراهيم، اولهم علي بن الحسين و ابنه محمد. و ابنه جعفر. و ابنه موسي. و ابنه علي و ابنه محمد. و ابنه علي و ابنه الحسن و الحجة القائم ابنه (عليهم‏السلام).

 

فقال ابراهيم عليه‏السلام: الهي و سيدي اري انوارا قد احدقوا بهم لا يحصي عددهم الا انت.

 

قيل يا ابراهيم: هولاء شيعة اميرالمومنين علي بن ابيطالب عليه‏السلام. فقال ابراهيم:و بما تعرف شيعته.

 

قال:بصلاة احدي و خمسين.

 

و الجهر ببسم الله الرحمن الرحيم.

 

و القنوت قبل الرکوع.

 

و التختم باليمين.

 

فعند ذلک. قال ابراهيم: اللهم اجعلني من شيعة اميرالمومنين عليه‏السلام قال فاخبر الله في کتابه، فقال: (و ان من شيعته لابراهيم).

 

جابر بن يزيد جعفي از امام صادق عليه‏السلام از تفسير اين آيه شريفه که خداوند مي‏فرمايد (و به راستي که از جمله شيعيان او ابراهيم است) پرسش نمود.

 

امام عليه‏السلام در پاسخ فرمود: همانا خداوند سبحان. زمانيکه ابراهيم عليه‏السلام را آفريد. پرده از جلوي چشمش برگرفت ابراهيم نگاه کرد و نوري را کنار عرش مشاهده نمود.

 

عرضه داشت، خداوندا: اين نور چيست؟ به او گفته شد:

 

اين نور محمد صلي الله عليه و آله و سلم برگزيده از خلق من است.

 

و نوري در کنار آن نور ديد. پرسيد خدايا و اين نور چيست؟

 

از سوي خداوند به او گفته شد:

 

اين نور علي بن ابيطالب عليه‏السلام ياور دين من است.

 

در کنار آن دو نور سه نور ديگر ديد. پرسيد خدايا اين نورها چيستند؟

 

به او گفته شد: اين نور فاطمه عليهاالسلام است که دوستانش را از آتش باز داشته و جدا کرده و نور دو پسرش حسن و حسين عليهماالسلام مي‏باشد.

 

آنگاه ابراهيم گفت: پروردگارا نه نور ديگر هم مي‏بينم که پيرامون آنان را گرفته‏اند. گفته شد. اي ابراهيم اينان امامان از فرزندان علي و فاطمه عليهماالسلام هستند پس ابراهيم عرضه داشت.

 

بار خدايا به حق اين پنج تن تو را سوگند مي‏دهم که به من بشناساني آن نه تن را که کيانند.

 

خداوند فرمود: اي ابراهيم! اولين آنها علي بن الحسين عليه‏السلام است و

 

پسرش محمد صلي الله عليه و آله و سلم و پسرش جعفر عليه‏السلام و پسرش موسي عليه‏السلام و پسرش علي عليه‏السلام و پسرش محمد عليه‏السلام و پسرش علي عليه‏السلام و پسرش حسن عليه‏السلام و حجت قائم عليه‏السلام پسر اوست.

 

آنگاه ابراهيم گفت: اي خداي من و سيد من نورهايي را مي‏بينم که پيرامون آنها حدقه زده‏اند که شماره آنها را جز تو کسي نمي‏داند.

 

گفته شد: اي ابراهيم، اينان شيعيان اميرالمومنين علي بن ابيطالب عليه‏السلام مي‏باشند.

 

ابراهيم گفت، به چه نشانه‏ها و علامتهايي شيعيان او شناخته مي‏شوند؟

 

خداوند فرمود: به خواندن پنجاه و يک رکعت نماز و بلند خواندن (بسم الله الرحمن الرحيم) و قنوت گرفتن پيش از رکوع و انگشتري به دست راست کردن در اين هنگام ابراهيم عليه‏السلام گفت: خداوندا: مرا از شيعيان اميرالمومنين عليه‏السلام قرار ده.

 

امام صادق عليه‏السلام فرمود: پس خداوند اين مطلب را در کتاب خود خبر داده که مي‏فرمايد: (و به راستي که از جمله شيعيان او ابراهيم است) [2] .

 

سوره سبا، آيه 51

 

ولو تري اذ فزعوا. فلا فوت و اخذوا من مکان قريب.

 

و اگر بيني هنگامي که فريادشان بلند مي‏شود و هراسان مي‏گردند اما نمي‏توانند از عذاب الهي بگريزند و آنها را از مکان نزديکي (از آنجا که حتي انتظارش را ندارند) مي‏گيرند (از درماندگي آنها تعجب خواهي کرد.)

 

در اين آيه و آيات بعدي که آخرين آيات سوره سبأ است با توجه به بحثهايي که پيرامون مشرکان لجوج در آيات پيشين گذشت.

 

بار ديگر خطاب به رسول صلي الله عليه و آله و سلم کرده و وضعيت اين گروه را به هنگام گرفتاري در چنگال عذاب الهي مجسم مي‏سازد که چگونه آنها پس از گرفتاري به فکر ايمان مي‏افتند اما ايمانشان سودي نخواهد داشت.

 

حال در اينکه اين هراس و فرياد و فزع مربوط به چه زماني است در ميان مفسران گفتگو است.

 

برخي آن را مربوط به عذاب دنيا يا هنگام مرگ دانسته‏اند و بعضي آن را مربوط به مجازات روز قيامت مي‏دانند.

 

ولي در يکي از آيات بعدي تعبيريست که نشان مي‏دهد اين آيات همه مربوط به دنيا و عذاب لحظه‏ي جان دادن است چرا که در آخرين آيه مي‏گويد:

 

ميان آنها و آنچه مورد علاقه آنها بود جدايي افکنده شود. همانگونه که قبل از آن درباره‏ي گروههاي ديگري از کفار اين عمل انجام گرفت. [1] .

 

اين تعبير با عذاب روز قيامت سازگار نيست. چرا که در آن روز همه مردم براي حساب و کتاب يک جا جمع مي‏شوند.

 

چنانکه در آيه (102) سوره هود چنين آمده است.

 

آن روزيست که همه مردم در آن جمع مي‏شوند و روزيست که همه آن را مشاهده مي‏کنند.

 

و در آيه (50) از سوره‏ي واقعه چنين مي‏خوانيم:

 

بگو اولين و آخرين همگي براي وقت روز معين جمع آوري مي‏شوند.

 

بنابراين منظور از جمله‏ي (اخذوا من مکان قريب) اين است که اين افراد بي‏ايمان و ستمگر نه تنها نمي‏توانند از حوزه‏ي قدرت خدا فرار کنند، بلکه خدا آنها را از جايي گرفتار مي‏کند که بسيار به آنها نزديک است.

 

آيا فرعونيان در امواج نيل که سرمايه افتخار آنها بود دفن نشدند. و آيا قارون در ميان گنجهايش به زمين فرو نرفت و آيا قوم سبا که داستانشان در همين سوره آمده است از نزديکترين مکان يعني همان سد عظيمي که قلب آبادي آنها و مايه حيات و حرکت آنان بود گرفتار نگشتند، بنابراين خداوند آنها را از نز

+ نوشته شده در شنبه 1 آبان 1389;ساعت 10:50; توسط یلدا; |