close
تبلیغات در اینترنت
سوره الرحمن، آيه 41

 

سوره الرحمن، آيه 41

 

يعرف المجرمون بسيماهم، فيوخذ بالنواصي و الاقدام.

 

مجرمان با قيافه‏هايشان شناخته مي‏شوند و آنگاه آنها را با موهاي جلوي سر و پاهايشان مي‏گيرند (و به دوزخ مي‏افکنند).

 

برخي آيات سوره مبارکه رحمن به بعضي از حوادث رستاخيز مي‏پردازد از قبيل، صحنه قيامت، چگونگي حساب، مجازات و کفر.

 

در آيات قبل از آيه مورد بحث از بهم ريختن نظام کنوني جهان سخن مي‏گويد و از حوادث هولناکي که در سراسر عالم رخ مي‏دهد پرده برمي‏دارد.

 

و نيز به وضع انسانهاي گنهکار در آن روز اشاره دارد که قيامت روزيست که هيچ کس از انس و جن از گناهش پرسش نمي‏شود.

 

براي اينکه همه چيز در آن روز آشکار است. (يوم البروز) است و در چهره انسانها همه چيز خوانده مي‏شود.

 

آري در آن روز سوال نمي‏شود، بلکه: مجرمان با قيافه‏هايشان شناخته مي‏شوند.

 

گروهي داراي چهره‏هايي شاداب، نوراني که بيانگر ايمان و عمل صالح آنهاست و گروهي ديگر صورتهايي سياه و تاريک و زشت و عبوس دارند که نشانه کفر و گناه آنهاست.

 

چنانکه در آيات 39 تا 41 سوره‏ي عبس مي‏خوانيم:

 

در آن روز چهره‏هايي درخشان و نوراني هستند، و چهره‏هايي تاريک که سياهي مخصوصي آنرا پوشانيده.

 

واژه‏ها

 

سيما: در اصل به معناي علامت و نشانه است و هرگونه علامت و نشانه‏اي را که در صورت و يا ساير نقاط بدن آنها باشد شامل مي‏شود. ولي از آنجا که علائم خوشحالي و بدحالي بيشتر در صورت نمايان مي‏گردد به هنگام ذکر اين لفظ غالبا

 

صورت تداعي مي‏شود.

 

نواصي: جمع ناصيه است و (آنطور که راغب اصفهاني در مفردات گفته است) ناصيه در اصل به معناي جلوي سر است.

 

اقدام: جمع قدم. به معناي پاها است.

 

گرفتن مجرمان با موي جلوي سر و پاها ممکن است به معناي حقيقي آن باشد که مأموران عذاب اين دو را مي‏گيرند و آنان را از زمين برداشته، با نهايت ذلت به دوزخ مي‏افکنند و يا کنايه از نهايت ضعف و ناتواني آنها در چنگال مأموران عذاب الهي است که اين گروه را با خواري تمام به دوزخ مي‏برند.

 

عن ابي عبدالله عليه‏السلام في قول الله (تبارک و تعالي) (يعرف المجرمون بسيماهم. فيوخذ بالنواصي و الاقدام) فقال يا معاوية ما يقولون في هذا؟

 

قلت: يزعمون ان الله (تبارک و تعالي) يعرف المجرمين بسيماهم في القيامة. فيأمر بهم. فيوخذ بنواصيهم و اقدامهم فيلقون في النار.

 

فقال عليه‏السلام لي: و کيف يحتاج (تبارک و تعالي) الي معرفة خلق انشأهم و هو خلقهم.

 

فقلت: جعلت فداک. و ما ذاک: قال: ذلک: لو قام قائمنا عليه‏السلام اعطاه الله السيما، فيأمر بالکافر فيوخذ بنواصيهم و اقدامهم ثم تخبط بالسيف خبطا.

 

معاويه دهني از امام صادق عليه‏السلام روايت کرده که پيرامون آيه مورد بحث فرمود: اي معاويه مردم در اين باره چه مي‏گويند؟

 

عرضه داشتم. مي‏پندارند که خداوند (تبارک و تعالي) در قيامت مجرمين را به چهره‏هايشان مي‏شناسد.

 

پس امر مي‏شود از پيشاني و پاهايشان آنان را مي‏گيرند و در آتش در مي‏افکنند.

 

امام صادق عليه‏السلام فرمود: چگونه خداوند نياز دارد به شناختن خلايقي که آنها را آفريده، گفتم، فدايت شوم پس معناي آيه چيست؟ فرمود: هر گاه قائم ما عليه‏السلام بپا خيزد. خداوند شناخت چهره‏ها را به آن حضرت عطا فرمايد، پس امر کند کافران را با پيشاني و پاهايشان بگيرند سپس از دم شمشير بگذرانند. [1] .

 

سوره ذاريات، آيه 23

 

فو رب السماء و الارض، انه لحق مثل ما انکم تنطقون.

 

سوگند به پروردگار آسمان و زمين که اين مطلب حق است. همانگونه که شما سخن مي‏گوييد.

 

در تعقيب آيات پيشين که پيرامون مسأله معاد و صفات دوزخيان و بهشتيان و نشانه‏هاي خدا در زمين و در وجود خود انسان، سخن مي‏گفت: تا از يکسو به مسأله توحيد و شناخت خدا و صفات او که مبدء حرکت به سوي همه خيرات است آشنا شوند.

 

و از سوي ديگر به قدرت او بر مسأله معاد و زندگي پس از مرگ، زيرا که خالق حيات در روي زمين و اين همه عجائب و شگفتيها قادر بر تجديد حيات نيز مي‏باشد.

 

لذا براي تأکيد اين مطلب در آيه مورد بحث سوگند ياد کرده مي‏گويد:

 

بخداي آسمان و زمين سوگند که اين مطلب حق است، درست همانگونه که شما سخن مي‏گوييد.

 

کار بجايي رسيده است که خداوند با آن عظمت و قدرت براي اطمينان دادن به بندگان شکاک و دير باور و ضعيف النفس و حريص سوگند ياد مي‏کند که آنچه به شما در زمينه‏ي رزق و روزي و وعده‏هاي ثواب و عقاب قيامت وعده داده شده همه حق است و هيچ شک و ترديدي در آن نيست.

 

و تعبير به (مثل ما انکم تنطقون) همانگونه که سخن مي‏گوييد تعبير لطيف و حساب شده‏ايست که از محصوسترين اشياء سخن مي‏گويد زيرا گاهي در باصره و يا مسامعه انسان خطا واقع مي‏شود.

 

اما در سخن گفتن چنين خطايي راه ندارد که انسان احساس کند سخن گفته در حالي که سخن نگفته باشد لذا قرآن مي‏گويد:

 

همان اندازه که سخن گفتن شما برايتان محسوس است و واقعيت دارد. رزق و روزي و وعده‏هاي الهي نيز همانگونه است.

 

از اين گذشته مسأله سخن گفتن يکي از بزرگترين روزيها و مواهب پروردگار است که هيچ موجود زنده‏اي جز انسان از آن برخوردار نشده است.

 

و نقش سخن گفتن در زندگي اجتماعي انسانها و تعليم و تربيت و انتقال علوم و دانشها و حل مشکلات زندگي بر کسي پوشيده نيست.

 

عن علي بن الحسين عليه‏السلام في قول الله عزوجل.

 

(فورب السماء و الارض انه لحق مثل ما انکم تنطقون)

 

قال: قوله انه لحق هو قيام القائم.

 

و فيه نزلت:

 

وعد الله الذين امنوا منکم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض کما استخلف الذين من قبلهم و ليمکنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا.

 

امام زين العابدين عليه‏السلام پيرامون آيه‏ي مورد بحث مي‏فرمايد:

 

اينکه خداوند فرموده اين حق است. منظور قيام حضرت قائم عليه‏السلام است و در همين مورد آيه ديگري نازل شده که مي‏فرمايد:

 

خداوند به کساني از شما که ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند وعده فرموده (که در ظهور امام قائم عليه‏السلام در زمين خلافت دهد. چنانکه امتهاي شايسته پيامبران گذشته را جانشين پيشينيان خود ساخت. و دين پسنديده‏ي آنان را بر همه جا مسلط و نافذ گرداند و بر همه مومنان پس از ترس و هراس از دشمنان، ايمني کامل عطا فرمايد. [1] .

 

سوره ق، آيه 41-42

 

واستمع يوم يناد المناد من مکان قريب يوم يسمعون الصيحة بالحق. ذلک يوم الخروج.

 

گوش فرا ده و منتظر روزي باش که منادي از مکان نزديک ندا مي‏دهد روزي که همگان صيحه‏ي رستاخيز را به حق مي‏شنوند. آن روز روز خروج است.

 

آيات آخرين سوره (ق) همانند ساير آيات اين سوره بر مسئله معاد و رستاخيز تکيه دارد و گوشه‏ي ديگري از آن را مطرح مي‏کند و آن مسئله نفخ صور و خروج مردگان از قبر است.

 

مخاطب در استمع (گوش فرا ده) اگرچه شخص رسول صلي الله عليه و آله و سلم است ولي مسلما مقصود همه انسانها هستند.

 

و منظور از گوش فرا دادن.

 

يا انتظار کشيدن است زيرا کساني که در انتظار حادثه‏اي به سر مي‏برند که با صداي وحشتناکي شروع مي‏شود دائما گوش فرا مي‏دهند و منتظرند و يا منظور گوش فرا دادن به اين سخن الهي است و معنا چنين مي‏شود اين سخن را بشنو که پرودگارت درباره‏ي صيحه و رستاخيز مي‏گويد.

 

اما اين منادي (ندا کننده) کيست؟

 

ممکن است منادي، ذات پاک خداوند باشد که اين ندا را مي‏دهد. ولي به احتمال قوي‏تر (منادي) همان اسرافيل است که در صور مي‏دمد و در آيات ديگر قرآن نه با نام بلکه با تعبيرات ديگري به او اشاره شده است.

 

تعبير به مکان قريب اشاره به اين است که اين صدا آنچنان در فضا پخش مي‏شود که گويي بيخ گوش همه است و همه آن را يکسان از نزديک مي‏شوند.

 

در هر حال اين صيحه، صيحه‏ي نخستين که براي پايان گرفتن جهان است نيست بلکه صيحه دوم يعني همان صيحه قيام و خروج از قبرهاست و در حقيقت آيه‏ي دوم توضيح و تفسيريست براي آيه اول.

 

عن الصادق عليه‏السلام قال: ينادي المنادي صيحة القائم و اسم ابيه عليه‏السلام قوله (يوم يسمعون الصيحة بالحق ذلک يوم الخروج قال باسم القائم عليه‏السلام من السماء و ذلک يوم الخروج.

 

علي بن ابراهيم در تفسيرش که منسوب به امام صادق عليه‏السلام است گويد:

 

امام فرمود: منادي صيحه‏ي حضرت قائم و نام پدرش عليه‏السلام را ندا مي‏کند و اينکه خداوند فرموده.

 

(روزيکه آن صيحه را به حق بشنوند آن هنگام روز خروج است) منظور صيحه از سوي آسمان بنام قائم عليه‏السلام است و آن روز خروج و ظهور است. [1] .

 

سوره فتح، آيه 25

 

لو تزيلوا لعذبنا الذين کفروا منهم عذابا اليما.

 

و اگر مومنان و کافران از هم جدا مي‏شدند کافران را عذاب دردناکي مي‏کرديم.

 

در اين آيه تکيه بر اين مطلب است که اگر صفوف مومنان از کفار در مکه جدا مي‏شد و بيم از ميان رفتن مومنان مکه نبود ما کافران را به عذاب دردناکي مجازات مي‏کرديم و آنها را با دست شما سخت کيفر مي‏داديم.

 

درست است که خداوند مي‏توانست از طريق اعجاز اين گروه را از ديگران جدا کند ولي سنت پروردگار جز در موارد استثنايي، انجام کارها از طريق اسباب و وسائل عادي و معمولي است.

 

واژه‏ها

 

تزيلوا از ماده‏ي زوال است و در اينجا به معناي جدا گشتن و متفرق شدن است، از روايت متعددي که از طريق (سني و شيعه) پيرامون اين آيه نقل شده است استفاده مي‏شود که منظور از آن افراد با ايماني بودند که در صلب کفار قرار داشتند. خداوند به خاطر آنها گروه کفار را مجازات نکرد.

 

از جمله در حديثي از امام صادق عليه‏السلام مي‏خوانيم که کسي از امام سوال کرد مگر علي عليه‏السلام در دين خداوند قوي و قدرتمند نبود؟

 

امام عليه‏السلام فرمود: آري قوي بود، عرض کرد: پس چرا بر اقوامي (از افراد بي‏ايمان و منافق) مسلط شد اما آنها را از ميان نبرد. چه چيز مانع بود؟

 

فرمود: يک آيه در قرآن مجيد سوال کرد کدام آيه؟

 

فرمود: اين آيه که خداوند مي‏فرمايد.

 

اگر مومنان و کافران از هم جدا مي‏شدند. کافران را عذاب دردناکي مي‏کرديم.

 

سپس فرمود: خداوند وديعه‏هاي باايماني در صلب اقوام کافر و منافق داشت و علي عليه‏السلام هرگز پدران را نمي‏کشت تا اين ودائع ظاهر گردد و هم چنين قائم ما اهل بيت ظاهر نمي‏شود تا اين ودائع آشکار گردد. [1] .

 

يعني خدا مي‏داند که گروهي از فرزندان آنها در آينده با اراده و اختيار خود اراده و اختيار خود ايمان را مي‏پذيرند و به خاطر آنها پدران را از مجازات سريع معاف مي‏کند. البته مانعي ندارد که آيه فوق هم اشاره به اختلاط

 

مومنان مکه با کفار باشد و هم مومناني که در صلب آنها قرار داشتند.

 

سوره‏ جاثيه، آيه 14

 

قل للذين امنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام الله.

 

به مومنان بگو، کساني را که اميد به ايام الله (روز رستاخيز) ندارند مورد عفو قرار دهند.

 

قرآن در اين آيه به ذکر يک دستور اخلاقي در برخورد با کفار مي‏پردازد تا بحثهاي منطقي سابق بر اين آيه را بدين وسيله تکميل کند.

 

روي سخن با پيامبر است: به مومنان بگو کساني را که اميد به ايام الله ندارند مورد عفو قرار دهند و نسبت به آنها سخت نگيرند.

 

ممکن است آنها بر اثر دور بودن از مبادي ايمان و تربيت الهي برخوردهاي خشن و نامطلوب و تعبيرات زشت و زننده‏اي داشته باشند، شما بايد با بزرگواري و سعه‏ي صدر با اينگونه اشخاص برخورد کنيد. مبادا بر لجاجت خود بيفزايند و فاصله‏ي آنها از حق بيشتر شود، اين حسن خلق و گذشت و سعه‏ي صدر هم از فشار آنها مي‏کاهد و هم ممکن است عاملي براي جذب آنها به ايمان الهي گردد.

 

نظير اين دستور کرارا در آيات قرآن آمده است، مانند: «فاصفح عنهم و قل سلام. فسوف يعلمون؛ از آنها صرف نظر کن و بگو سلام بر شما، اما به زودي نتيجه‏ي کار خود را خواهند دانست.» [1] .

 

اصولا در برخورد با افراد نادان، سخت‏گيري و اصرار در مجازات

 

غالبا نتيجه‏ي مطلوبي ندارد و بي اعتنايي و بزرگواري در برابر آنها وسيله‏اي براي بيدار ساختن و عاملي براي هدايت است.

 

البته اين يک قاعده کلي نيست، زيرا انکار نمي‏توان کرد که مواردي نيز پيش مي‏آيد که چاره‏اي جز خشونت و مجازات نمي‏باشد ولي اين در اقليت است.

 

نکته‏ي ديگر اينکه همه روزها، روزهاي خداست ولي در عين حال (ايام الله) به ايام مخصوصي اطلاق شده است چرا که نشانه اهميت و عظمت آن است.

 

اين تعبير در دو مورد از قرآن مجيد آمده، يکي در آيه مورد بحث و ديگر در آيه‏اي از سوره‏ي ابراهيم که در آنجا معناي وسيعتر و گسترده‏اي دارد.

 

در احاديث اسلامي (ايام الله) به روزهاي مختلفي تفسير شده است.

 

به روايتي در اين مورد عنايت فرماييد.

 

روي عن ابي عبدالله عليه‏السلام قال: ايام المرجوة ثلاثة.

 

يوم قيام القائم عليه‏السلام و يوم الکرة و يوم القيامة.

 

از امام صادق عليه‏السلام روايت شده است که فرمود: روزهايي که مورد اميد و آرزو هستند سه روز مي‏باشند 1- روز قيام حضرت قائم عليه‏السلام. 2- و روز رجعت (مرگ). 3- و روز قيامت. [2] .

 

سوره زخرف، آيه 66

 

هل ينظرون الا الساعة ان تأتيهم بغتة و هم لا يشعرون.

&n

+ نوشته شده در شنبه 1 آبان 1389;ساعت 10:49; توسط یلدا; |