close
تبلیغات در اینترنت
اثبات وجود امام زمان

 

يکي از مباحث مهم در حوزه‏ي مهدويّت، اثبات وجود امام زمان (عليه‏السّلام) است. اين نکته، بسيار مهم وزير بنايي است. اساس حرکت تخريبي مخالفان نيز براي ايجاد شبهه و شک در اين رکن رکين است و در روايات ما نيز اشاره شده است که طول غيبت حضرت، باعث به وجود آمدن شک و شبهه در قلوب افراد متزلزل مي‏شود تا آن‏جا که عده‏اي مي‏گويند: «اصلاً، امامي نيست و چنين فردي متولّد نشده است.»! [1] لذا اثبات وجود امام و بلکه اثبات اضطرار به او، نکته‏ي مهمي است که در حوزه‏ي مهدي پژوهي، نقش بسزايي دارد.

 

راه‏هاي اثبات وجود امام، متعدّد و مختلف است، در هر حوزه بحثي با همان زبان اين استدلالها بررسي مي‏شود تاريخ، عقل و تجربه و کشف، براي خود طرق خاصي دارند امّا در اين شماره، راه اثبات امام مهدي (عليه‏السّلام) از نظر قرآن و وحي را پي مي‏گيريم.

 

قرآن مجيد، اين حقيقت را که هر زماني، امامي الهي براي مردم وجود دارد، و جريان هدايت، اضطرار به وجودش دارد. به بيان‏هاي مختلف، طرح کرده است. فهم اين نکته، محتاج آن است که نخست، تعريف امام از ديدگاه قرآن براي‏مان روشن شود. امامت، از نظر قرآن، تحليل و تبيين خاصّي دارد و با آن‏چه در عرف مردم و حتّي عرف متکلمان مطرح است، فرق مي‏کند. قرآن مجيد مي‏فرمايد: «وإذا ابتلي ابراهيم ربّه بکلمات فاتمهن قال إنّي جاعلک للناس إماما قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين» [بقره:124]

 

مرحوم علاّمه‏ي طباطبايي(ره) مي‏گويد:

 

«الإمام هوالذي يَقتدي ويأتم به الناسُ. إماماً أي مقتدي يقتدي بک الناس و يتبعونک في أقوالک وأفعالک؛ امام، کسي است که مردم به او اقتدا مي‏کنند و در افعال و اقوال، از او پيروي مي‏کنند.

 

برخي از مفسران گفته‏اند: «مراد از اماماً همان نبوّت است؛ لأنّ النبي يقتدي به أمته في دينهم.». ايشان مي‏گويد: اين سخن مفسّران، ناصواب است. به دو دليل: نخست آن که «اماماً» مفعول دوم براي عامل‏اش هست و اسم فاعل، اگر به معناي ماضي باشد، عمل نمي‏کند و بايد معناي حال و استقبال باشد تا بتواند عمل کند و ديگر آن که اين سخن خدا به ابراهيم، وحي است و وحي، متفرع بر نبوّت است. پس قبل از مفتخر شدن به مقام امامت، نبوت را دارا بوده است و اين مقام به معناي نبوّت نمي‏تواند باشد.

 

دوم آن که اين جريان، در اواخر عمر حضرت ابراهيم بوده و قبل از آن، ايشان، پيامبر مرسل بوده که ملائکه در مسيرشان براي هلاکت قوم لوط بر او نازل شده بودند و به او بشارت داده بودند. پس قبل از آن که امام باشد، پيامبر بوده و امامت‏اش غير نبوت است.

 

شاهد سخن اين‏جا است که علامه مي‏گويد، منشأ اين گونه تفاسير نامربوط، عدم فهم صحيح امامت از منظر قرآن است که گروهي، آن را به «نبوّت» و برخي به «مطاع بودن» و عدّه‏اي، به معناي «خلافت و وصايت و رياست امور دين و دنيا» تفسير کرده‏اند. اين‏ها، تعريف دقيق امامت نيست. فلمعني الإمامة حقيقة وراء هذه الحقائق و الذي نجده في کلامه تعالي أنّه کلّماً تعرض لمعني الإمامة تعرض معها للهدايه؛ امامت، حقيقتي فراتر از اين گونه تفاسير است. در منطق قرآن، هر جا امامت طرح شده، در کنارش، هدايت هم مطرح است: «وجعلناهم ائمه يهدون بأمرنا» [انبياء:73] و وجعلنا منهم ائمة يهدون بأمرنا لماصبروا و کانوا بآياتنا يوقنون» [سجده:24]

 

امامت با هدايت توصيف گشته، آن هم نه مطلق هدايت، بل هدايتي که به امرالله است. «امر الله» خود، حقيقتي است که کريمه‏ي «إنّما أمره إذا أراد شئياً أنْ يقولَ له کن فيکون» [يس:82] يا کريمه‏ي «وما أمرنا إلا واحده» [قمر:50]، پرده از آن بر مي‏دارد. [2] .

 

عالم امر در برابر عالم خلق است و عالم خلق، عبارة اخراي عالم ملکوت و ناسوت، مي‏باشد، عالم امر و يا ملکوت، از قيود زمان و مکان، مبرا، و خالي از تبديل و تغيير است و همان وجه الهي عالم است در قبال وجه خَلقْي و مُلکي عالم که طرف ديگر آن است و تغيير و تدريج در آن راه دارد.

 

بااين سخن، «امام» هادي است که جهان انساني را با امر ملکوتي، هدايت مي‏کند. باطن اين گوهر، ولايت بر مردم است و بر اين اساس هدايت امام هم به گونه‏ي ايصال به مطلوب مي‏شود، نه ارائه‏ي طريق؛ زيرا، آن، شأن انبيا و رسولان و همه‏ي مؤمنان است که با موعظه‏ي حسنه راه را نشان مي‏دهند.

 

و آن چه آنان را به اين مقام والا مي‏رساند، اوّلاً، صبر در امتحانات و ابتلائات، و ثانياً، يقيني است که به آنان افاضه شده است. در آيه‏ي هفتاد و پنج سوره‏ي انعام مي‏خوانيم: «وکذلک نري إبراهيم ملکوت السماوات والأرض وليکون من الموقنين

 

ارائه‏ي ملکوت به حضرت ابراهيم (عليه‏السّلام)، مقدمه براي افاضه‏ي يقين به او بود. يقين نيز از مشاهده‏ي عالم ملکوت جدا نيست. بنابراين، امام، بايد انساني باشد که به مرحله‏ي يقين برسد و عالم ملکوت که همان امر و باطن هستي، است براي او مکشوف است. يهدون بأمرناً دلالت مي‏کند که هر چه بدان هدايت تعلّق مي‏گيرد (قلوب و اعمال بندگان) حقيقت و باطن‏اش براي امام هست و تمام هستي براي امام حاضر است و او به هر دو راه خير و شر، مهيمن است. [3] .

 

عظمت وجودي امام و نقش آفريني او در هستي و هدايت ممتازي که براي بشّريت دارد، در قرآن، چنين بيان شده است، و اين گونه است که قدر و مقام امامت و برتري‏اش حتّي بر مقام نبوّت و رسالت، هويدا مي‏شود که پيامبر مرسلي چون ابراهيم، در آخر عمر خود، به اين مرتبه، که با مشاهده‏ي ملکوت آسمان‏ها و تحصيل يقين براي‏اش حاصل شده، مفتخر مي‏گردد.

 

در يک کلام، امام، از منظر قرآن کاروان سالار هستي است که کاروان بشري را در ظاهر دنيا و باطن آن، به سوي مبدأ آفرينش، سوق مي‏دهد. در قيامت - که عرصه‏ي ظهور و تجلّي اين دنيا است - اين قيادت و سوق‏دهي، چنين تمثّل مي‏يابد که قرآن مي‏فرمايد: «يوم ندعو کلُّ أناس بإمامهم» [اسراء:71] روزي که هر گروهي را به امامشان مي‏خوانيم.

 

با اين فهم و برداشت از معنا و حقيقت امامت، که نقش او بسيار فراتر از «ارائه‏ي طريق» است گرچه آن را نيز داراست، به پيوستگي اين جريان و لزوم آن، انسان رهنمون مي‏شود در جريان هدايت، قدم اوّل ارائه‏ي طريق و تبيّن رشد از غي است. که اين گام اوّل را رسول بر مي‏دارد و ما علي الرسول الا البلاغ [مائده: 99] رسول ارائه‏ي طريق مي‏کند و به مقتضاي وظيفه رسالي خويش، که مصيطر بر انسان نيست و با چراغ آموزش، انسانهاي مختار را آگاهي مي‏دهد. آگاهي بخشيدن در کنار آزادي انسان، شأن رسولان است و عالمان نيز در اين شأن، وارثان انبياءاند که شأن هدايتگري و ارائه طريق و تبيين رشد از غي را بر عهده مي‏گيرند تا اينجا، انسان آزاد به نجدين و رشد و غي آگاه شد و مرحله و گام بعدي هدايت براي کساني که مسير رشد را بر گزيده‏اند به گونه‏اي ديگر خواهد بود کساني که ايمان به رشد و کفر به طاغوت و غي پيدا کردند تحت ولايت الهي قرار مي‏گيرند که او وليّ مؤمنين است. امام که مظهر اين ولايت است عهده دار کاروان سالاري جامعه ديني و پيروان رشد و کافران به طاغوت، مي‏باشد و هدايت او سوق اين جريان به صراط مستقيم و ايصال آنان به حقيقت است که قيامت عرصه تجلي اين سوق است، لذا رسول به مقتضاي رسالت، تبيين مي‏کند و امام به مقتضاي ولايت و امامت، هدايت ايصالي دارد هرچند مسلم است که اولاً هر دو شأن براي امام محفوظ است امام هم نقش تبيين و هم نقش ايصال را بر عهده دارد کما اين که برخي از پيامبران به مقام امامت نيز مفتخر بودند.

 

و ثانياً: هدايت ايصالي منافاتي با اراده انسانها ندارد که در طول آن قرار مي‏گيرد چرا که الذين اهتدوا زادهم هدي [محمد: 17] «کساني که هدايت را بر گزيدند، هدايتشان را افزون مي‏کند

 

بر اين اساس علاّمه‏ي طباطبايي، نتيجه‏اي را که بر مباحث گذشته‏ي خويش مترتّب مي‏کند، چنين بيان مي‏نمايد:

 

فالإمام هو الذي يسوق الناس إلي الله سبحانَهُ يومَ تبلي السرائر کما أنّه يسوقهم إليه في ظاهر هذه الحياة الدنيا و باطنها. والآية مع ذلک تفيدان الإمام لايخلو عنه زمان من الأزمنة وعصر من الأعصار لمکانِ قوله تعالي «کلّ أناس»؛ [4] .

 

بر اين اساس، امام، آن شخصيّتي است که مردم را در روز قيامت به سوي خدا سوق مي‏دهد، همان طور که آنان را در ظاهر و باطن اين دنيا رهبري کرد. آيه‏ي شريفه، اين نکته را نيز مي‏رساند که هيچ زماني، نمي‏تواند بدون امام باشد؛ به خاطر اين که فرموده: «کلّ أناس» همه مردم در همه زمان‏ها.

 

ويستفاد أنّ الأرض وفيها الناس لاتخلو عن إمام حقٍ [5] ؛ نکته‏اي که استفاده مي‏شود، آن است که زمين، مادامي که انسان در آن وجود دارد، از امام و حجّت حق خالي نمي‏شود.

 

ايشان، در ذيل آيه‏ي هفتاد و يکم سوره‏ي اسراء که مي‏فرمايد: يوم ندعو کل اناس بامامهم: روزي که مردم را با امامشان مي‏خوانيم، مي‏گويد:

 

المستفاد من ظاهر الآية أنّ هذه الدعوة تعم الناس جميعاً من الأولين والآخرين... فالمتعيّن أنْ يکونَ المراد بإمام کل أناس... أو إمام الحق خاصّة و هو الذي يجتبيه الله سبحانه في کل زمان لهدايه أهله بأمره نبياً کان کإبراهيم و محمّد أو غيرنبي [6] .

 

آن‏چه از آيه استفاده مي‏شد، اين است که اين فراخوان، شامل همه‏ي انسان‏ها از اوّلين و آخرين مي‏شود... بعد احتمالاتي را که در امام مطرح است بيان نموده و مي‏فرمايد: مراد، امام حقّي است که خداي سبحان در هر عصر و زمان براي هدايت اهل آن عصر قرار مي‏دهد، اعم از اين که آن امام، چونان ابراهيم و محمّد پيامبر باشد يا غير پيامبر.

 

علي‏اي حال، از اين ايات قرآن، ضمن فهم نقش امام در هستي، هميشگي و پيوستگي اين جريان زلال نيز فهميده مي‏شود؛ يعني، هيچ زماني، از چنين شخصّيتي خالي نيست. پس در عصر ما هم وجود با برکت حضرت مهدي(عج) که قطب عالم امکان و هادي قلوب و افعال مؤمنان و سالار کاروان حق‏پويان است، امري مسلّم و قطعي است.

 

آيه‏ي ديگري از قرآن که بر اثبات وجود امام و ضرورت او دلالت دارد عبارتست از: کريمه‏ي «إنّما أنت منذر و لکلّ قوم هاد» [رعد:7]؛ تو تنها بيم‏دهنده‏اي و براي هر گروهي هدايت کننده‏اي است.

 

اين آيه نيز به وضوح، امام هادي را براي همه‏ي اقوام ثابت مي‏کند که اين مطلب، جاي نقض و اشکال نيست.

 

فخر رازي مي‏گويد:

 

انذار کننده، پيامبر اسلام و هدايت‏کننده، علي است، زيرا، ابن عباس مي‏گويد: پيامبر، دست مبارک‏اش را بر سينه‏ي خود گذارد و فرمود: «أنا المنذر» و سپس اشاره به علي کرد و فرمود: «أنت الهادي يا علي! بک يهتدي المهتدون من بعدي؛ تو، هدايت کننده‏اي - اي علي! - و به وسيله‏ي تو، مردم، بعد از من، هدايت مي‏شوند». [7] .

 

لذا جمود و تعصّب برخي از مفسران در تاويل‏هاي ناصواب اين آيه، نه با ظاهر آيه و نه با انصاف علمي و وجدان عملي سازگار است. آن چه از آيه فهم مي‏شود و ائمه‏ي اهل البيت (عليهم‏السّلام) نيز فرموده‏اند، اين است که آيه، براي هر قوم و زماني، امام هادي قرار داده و چنين نيست که مردمي، در عصري، از وجود امام محروم باشند.

 

در تفسير نورالثقلين، حدود پانزده روايت در اين زمينه نقل شده است. که از جمله امام صادق (عليه‏السّلام) مي‏فرمايد: «کلّ إمام هادي کل قوم في زمانه» و يا در تعبير ديگر فرمود: «کل إمام هاد للقرن الذي هو فيه» [8] .

 

هر امام معصومي هدايتگر براي زمان خود است يا هدايتگر اقوامي است که در زمان او زندگي مي‏کنند.

 

آيه ديگري که به وضوح، بر وجود امام معصوم در همه‏ي زمان‏ها دلالت دارد، کريمه‏ي «يا أيّها الذين آمنوا اتقوالله وکونوا مع الصادقين» [برائت:119]؛ اي مؤمنان تقوا پيشه کنيد و با صادقان باشيد.

 

دستور همراه بودن با صادقان، به طور مطلق، و جدا نشدن از آنان، بدون هيچ قيد و شرط، دلالت دارد که منظور، امام معصوم است. فخر رازي چنين مي‏گويد:

 

کسي که جايز الخطاء است، واجب است اقتدا به کسي کند که معصوم است. معصومان، کساني‏اند که خداي متعال آنان را «صادقان» شمرده است. و اين معنا، در هر زماني ثابت است. بنابراين، در هر زماني، بايد معصومي وجود داشته باشد. [9] .

 

اگر چه ايشان، در فهم مصداق معصوم، دچار اشتباه شده، لکن ضرورت وجود معصوم را در هر عصري پذيرفته است.

 

اين نکته را جابر بن عبدالله انصاري از امام باقر (عليه‏السّلام) نقل مي‏کند که در تفسير آيه‏ي «وکونوا مع الصادقين» حضرت فرمود: منظور «آل محمّد» [10] است.

 

آيه‏ي ديگر، «ويمسک السماء أنْ تقع علي الأرض إلاّ بإذنه» [حج:65] است.

 

امام زين العابدين فرمود: «ونحن الذين بنا يمسک الله السماءَ أنْ تقعَ علي الأرض إلا باذنه». [11] .

 

در زيارت جامعه، خطاب به آن بزرگواران عرض مي‏کنيم: «وبکم يمسک السماء أنْ تقع علي الأرض.».

 

و لذا همان طور که روايت فرمود: «المهدي أمان لأهل الأرض»، اين نقش‏آفريني هميشگي است و امروز، بر عهده‏ي مهدي (عليه‏السّلام) است.

 

جمع‏بندي‏

از آياتي که نقل شد و بسياري از آيات ديگر - که مجال طرح آن نيست - چنين استفاده مي‏شود که امامت، واقعيّتي است که هستي، لحظه‏اي بدون آن نمي‏تواند باقي بماند و تا انساني بر روي زمين هست و تا تکليف هست، وجود چنين امامي ضروري است. لذا، آيات قرآن و وحي که از منابع مهم شناخت و معرفت است، اين نکته را به طور مسلّم بيان مي‏کند که وجود امام معصوم، در عصر ما، امري مسلم و غير قابل ترديد است. امام زمان، از منظر قرآن، دو رسالت مهم را بر عهده دارد: در جامعه‏ي بشري، نقش هدايت را آن هم به گونه‏ي ايصال به مطلوب، و در کلّ هستي، نقش لنگر اطمينان بخش و حافظ و نگهدار و واسطه‏ي فيض‏گيري را ايفا مي‏کند


+ نوشته شده در یکشنبه 2 آبان 1389;ساعت 2:13; توسط یلدا; |