close
تبلیغات در اینترنت
ادله نقلي

 

شرع مقدس نيز به گونه هاي مختلفي، ضرورت حجت را در هستي و نظام آفرينش، بيان فرموده است و آيات و روايات متعدّدي در اين باره وجود دارد که ملاصدرا(ره) در تفسير گران سنگ خويش بر قرآن مجيد و شرح اصول کافي متعرض آن شده و ما نمونه هاي را نقل مي کنيم.

 

1. ايشان در تفسير آيه شريفه (ثم قفّينا علي آثارهم برسلنا وقفّينا بعيسي بن مريم وآتيناه الانجيل) [1] مي فرمايد:

 

«ان هذه الايه حجه علي عدم خلّو الزمان عمن يقوم به حجه الله علي خلقه اذ علم انه بهذا جرت سنه الله من لدن آدم ونوح وآل ابراهيم الي وقت نبيّنا(صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) ولن تجد لسنه اللّه تبديلاً» [2] .

 

آيه ي شريفه سنتي از سنن الهي را بيان مي کند و بر نصّ قرآن، سنت الهي تحويل و تبديل ناپذير است سنتي که رسولان الهي، پيوسته در جامعه بشري حضور داشته اند (ثم ارسلنا رسلنا تتري) و اين سنت، مقتضي وجود حجت در هر عصر و زماني است و در عصر ما هم حجت الهي، طبق سنت الهي وجود دارد.

 

نکته اي که ممکن است طرح شود اين است که سنت الهي، در قالب فرستادن رسولان تحقق يافته و مي دانيم نبوّت با وجود حضرت ختمي به پايان رسيده است؛ پس استمرار آن چگونه است؟

 

ملاصدرا مطلب عالي و برجسته اي را بيان مي کند که قوام حجت الهي به «ولايت» او است و نبوّت از شؤ ون ولايت است. و اين معناي فقره ديگر حديث شريف است که مي فرمايد: «فهي مع الخلق»، حجّت همراه مردم است تا با نور او نوع بشري به استکمال برسد و سبيل قدسي فعلّيت يافتن خود را طي نمايد.

 

«فهي مع الخلق لتکون حجه لهم ونوراً يهتدون به في ظلمات احوالهم الي طريق الاخره و سبيل القدس» [3] .

 

بر اين اساس سه فقره حديث اشاره به سه استدلال عقلي بر ضرورت «حجت» دارد.

 

«قبل الخلق»، اشاره به امکان اشرف و «بعد الخلق»، اشاره به برهان غايت و «مع الخلق» به استدلال سوم مبني بر لزوم استکمال نوع بشر و عنايت الهي اشاره دارد.

 

آنچه ضرورت هستي و مقتضاي سنّت الهي است، وجود «ولي الله» در هر زماني است که گاهي در کسوت «نبوت» و گاهي در کسوت «امامت» تحقق مي يابد. «رسالت» جنبه ي ملکي آنان است و نفاد و ختم مي پذيرد، امّا باطن «نبوت» 22 که «ولايت» است و مظهر و تجلّي اسم خدا مي باشد و نفاد و ختم ندارد.

 

«لکن النبوّه قد ختمت برسولنا والولايه التي هي باطن النبوه باقيه الي يوم القيامه فلابّد في کل زمان - بعد زمن الرساله - من وجود ولي يعبد اللّه علي الشهود الکشفي من غيرتعلّم... و کما ان النبوه و الشريعه قد ختمت برسولنا فالولايه التي هي باطنها تختم باخر اولاده المعصومين و هو الذي يواطي اسمه اسم رسول الله ومعناه معناه وبوجوده اقيمت البلاد ورزقت البلاد وبظهوره يملا الله الارض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً» [4] .

 

ايشان ضرورت تداوم حجت و وجود ولايت را - که باطن و گوهر نبوّت و مظهر اسم الهي است - از آيه ياد شده استنباط مي کند؛ چنان که اين ضرورت و تداوم را از روايت کميل از امام علي(عليه السّلام) نيز، استفاده مي کند. وي روايت مشهور «العلماء باقون مابقي الدهر» را نقل نموده و مي نويسد:

 

«ان سلسله العرفان بالله والولايه المطلقه لاتنقطع ابداً». [5] .

 

روشن است که اين امام و ولي خصايصي دارد و قابل تطبيق بر هر کسي نيست که از جمله آن مي توان به «علوم لدّني» او اشاره داشت.

 

«ان من خواص اولياء الله وحججه ان يکون علومهم ومعارفهم حاصله بحدس تام و الهام من الله من غير تعمّل و کسب». [6] .

 

2. در بحث ادلّه نقلي «اضطرار به حجت»، ايشان بياني تحت عنوان «ان الحجه لايقوم علي خلقه الا بالامام» در شرح اصول کافي دارد.

 

از نظر ملاصدرا (ره)، انسان داراي دو حجّت است: حجت باطني و حجت ظاهري، حجت باطني، نور الهي است که در نهاد بشر، به وديعت نهاده شده است و راهنماي انسان در مسير طولاني حرکتش از قوّه ها به فعليّت ها و به سوي کمال است. حجت خارجي و ظاهري، رسولان و سفيران الهي اند.

 

«قد علمت ان الحجه حجتان حجه باطنه و حجه ظاهره اما الحجه الباطنه فهي النور البارق القدسي و اما الحجه الخارجه فهي الا نبياء بمعجزاتهم الظاهره والائمه بکراماتهم الباهره» [7] .

 

سؤ الي که مطرح است، استغناي بشر از حجت خارجي است؛ اگر انسان داراي حجت باطني است و در معناي حجت گفتيم که قوّه ها را به فعليّت مي رساند، ديگر چه نيازي به سلسله عريض و طويل حجت هاي خارجي است؟ روي ديگر اين سکّه به گونه اي شبهه معروف براهمه در باب لزوم بعثت انبيا است.

 

ملاصدرا(ره) دو دليل در بيان وجه عدم اکتفاء به حجت باطني و اين که چرا نمي توان به حجت باطني اکتفا کرد و مستقل از حجت و امام مسير را پيمود، اقامه مي کند:

 

1- کمي واجدين حجّت باطني

 

2- محدوديت حجيّت آن

 

ساده انگاري است که هر حيوان مستوي القامه را انسان و واجد عقل و حجت باطني بدانيم، حجت باطني - که عقل فعلّيت يافته است - در اوحدي از مردم وجود دارد و آستان رفيع حقيقت محض، بسيار بلندتر از آن است که هر مدّعي بتواند بر آن پرواز نمايد.

 

«وانت تعلم ان الذي يري في باطنه وقلبه نوراً من الله وحجه منه اليه، وجود مثله يقع في قليل من الناس اقل من کبريت الاحمر ونعم ما قيل: جل جناب الحق ان يکون شريعه لکل وارد او يطلع عليه الا واحداً بعد واحد». [8] .

 

غيرت حق مانع از آن است که اغيار، از او مطلّع شوند وُرودي براي هر واردي شود. حجت باطني که در روايات از آن به «ما عبد به الرحمن» تعبير شده، کمتر از «کبيرت احمر» است.

 

اگر عقل را به معناي قوّه درک کننده و عقل نظري لحاظ بکنيم، روشن است که دايره ي حجيت و اعتبارش محدود است و قدرت دخالت در بسياري از قلمروها را ندارد [9] و تازه همان حجت باطني نيز، حوزه ي فعاليّتش محدود است و نمي تواند بدون استمداد از حجت ظاهري. تمام مسير را بپيمايد. بر اين اساس انسان در عين برخورداري از حجّت باطني، نيازمند راهبري و راهنمايي در حجت ظاهري است و اين سخن متکلمان است که مي گويند: تکاليف سمعيه، لطف براي تکاليف عقليه اند [10] ، همچنين بايد گفت: توفيق حجت ظاهري، مرهون فعّال و زنده بودن حجت باطني است و شروع فعاليّت حجج ظاهري، اثاره و برانگيختن حجت باطني است: «ليثيروا لهم دفائن العقول». [11] .

 

در صورت اماته يا اغفال حجت باطني، حجت ظاهري با توفيق رفيق نمي گردد: «انک لن تسمع الموتي».

 

رايت العقل عقلين فمطبوع ومکسوب ولاينفع مکسوب اذا لم يک مطبوع کمالا ينفع الشمس وضوء العين ممنوع [12] .

 

«فالخلق کلّهم الا وحداً محتاجون الي حجه ظاهره، فثبت ان لايقوم الحجه لله بعد رسوله علي خلقه الا بامام حتي يعرف الخلق بتعريف الامام» [13] .

 

بر اين اساس اضطرار مردم به حجت ثابت مي شود.

 

نکته ديگري که مطرح مي شود، اين است که چه کسي گفته حجت ظاهري بايد امام باشد؟ مي پذيريم انسان نياز به حجت ظاهري و خارجي دارد، امّا بگوييم آن حجت ظاهري کتاب خدا است و با وجود کتاب، نيازي به امام معصوم نداريم (حسبنا کتاب اللّه).

 

ملاصدرا(ره) مي گويد: کتاب صامت است و بدون امام، حجيّت آن فعليّت نمي يابد؛ چرا که قرآن ذي وجوه است. اگر فهم حجت معصوم و امام عدل قرين آن نشود، ديگران به جهت جهل و...، قدرت استفاده از راهنمايي هاي آن را به طور کامل ندارند.

 

«انّ کتاب الله لاشتمال آياته علي محکمات ومتشابهات وظواهر ومأولات و نواسخ و منسوخات، لايکفي بمجرده لان يکون حجه الله علي عباده ولاايضاً الذين يعدّون انفسهم من العلما... الذين يعلمون ظاهراً من الحيوه الدنيا و هم عن الاخره هم غافلون.

 

فالقرآن لايکون حجه من الله علي الخلق الا مع امام من اهل بيت النبوه والحکمه وهم شقيق القرآن و شريکه.».

 

کتاب بدون امام معصوم و اهل بيت نبوت نمي تواند حجت باشد، فلذا، مردم نياز و اضطرار به حجت ظاهري دارند و حجت ظاهري هم بايد «امام معصوم» باشد. کتاب الهي عهده دار اين مهم نيست و معرفت حقيقي حضرت حق - جل و علا - براي مردم جز از طريق معرفت امام، حاصل نمي شود. [14] .

 

«انه لايمکن للناس معرفه الله الا من طريق معرفتنا اي من عرفنا فقد عرف ربه [15] فبيان حاجه الناس الي الامام الحق من جهه ان طاعتهم لله لاتتمّ ولاتصلح الا بالمعرفه والتصديق علي وجه اليقين و ذلک لايمکن الا بالاخذ عن ولاه الامر وابواب العلم واهل بيت النبوه.» [16] .

 

ديگر آن که اهل سنت خود روايت نبوي مشهور را نقل کرده اند که فرمود: «من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه». [17] .

 

در توجيه اين کلام گفته اند: منظور از «امام زمانه» کتاب است: «اما رجوعهم الي ان المراد بالامام في ذلک الحديث هو الکتاب».

 

ملاصدرا به نقل از فرقه ناجيه، مي گويد که اين حمل اشکالات متعددي دارد؛ از جمله:

 

1. امام به زمان شخص اضافه شده است و اين اضافه مي رساند که ائمه(عليهم السّلام) در زمان هاي مختلف تبدّل مي يابند.

 

2. اگر مراد از معرفت امام، شناخت کتاب باشد، معرفت کتاب به گونه اي که بر معاني مشکل آن اطلاع حاصل شود، براي کثيري از مردم حاصل نمي گردد و طبق اين تفسير، لازم مي آيد مرگ اکثر مردم، مرگ جاهلي باشد. [18] .

 

از اين رو امام زمانه دلالت بر امام معصوم در هر عصر و زماني مي نمايد.

وممّا يدلّ علي وجودالامام المطاع في الحکام في جميع الازمنه مااتفّقت روايته بين الخاص والعام في قوله(صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم): من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه»


+ نوشته شده در یکشنبه 2 آبان 1389;ساعت 2:13; توسط یلدا; |