close
تبلیغات در اینترنت
قسمتي از احاديث متواتره که به طور خاص بر امامت آن حضرت‏ دلالت دارد

 

- روايت صحيحي است که ثقة الاسلام کليني در کتاب کافي از حضرت امام جوادعليه السلام آورده است که فرمود: امير المؤمنين‏عليه السلام همراه حسن بن علي‏عليهما السلام در حالي که به دست سلمان تکيه کرده بود، وارد مسجد الحرام شدند و نشستند که ناگاه مردي خوش‏قيافه و خوش‏لباس آمد و بر امير مؤمنان علي‏عليه السلام سلام کرد و خدمت آن حضرت نشست. آن بزرگوار جواب سلام او را دادند. سپس گفت: يا امير المؤمنين‏عليه السلام! من سه مسأله از تو مي‏پرسم، اگر پاسخ آن‏ها را دادي خواهم دانست که اين مردم در کار تو خلافي بزرگ مرتکب شده‏اند که در دنيا و آخرت مسؤول آنند و گرنه مي‏فهمم که تو با آنان مساوي هستي و هيچ امتيازي بر ايشان نداري.

 

امير مؤمنان‏عليه السلام فرمود: هر چه مي‏خواهي سؤال کن. عرضه داشت: بگو ببينم! الف) وقتي انسان مي‏خوابد روحش به کجا مي‏رود؟ ب) فراموشي و يادآوري چگونه به انسان دست مي‏دهد؟ ج) چطور مي‏شود که فرزندان انسان به عموها يا دايي‏هاي خود شباهت مي‏يابند؟

 

پس امير مؤمنان‏عليه السلام روي به امام حسن‏عليه السلام کرده فرمود: جوابش را بده. امام مجتبي‏عليه السلام جوابش

 

را داد. آن مرد گفت: من شهادت مي‏دهم که جز اللَّه خدايي نيست و هميشه بر آن گواه بوده‏ام و گواهي مي‏دهم که محمدصلي الله عليه وآله رسول خداست و هميشه بر آن شاهد بوده‏ام. و شهادت مي‏دهم که تو وصيّ رسول خدا و قائم به حجّت او هستي. - و به امير مؤمنان‏عليه السلام اشاره کرد - و گواهم که تو جانشين و قائم به حجّت او هستي - و به امام حسن‏عليه السلام اشاره کرد - و گواهم که حسين بن علي‏عليهما السلام وصيّ برادر خود و قائم به حجّت اوست بعد از او، و عليّ بن الحسين‏عليهما السلام قائم به امامت حسين است بعد از او، و محمّد بن علي‏عليهما السلام قائم به امامت عليّ بن الحسين است و جعفر بن محمدعليهما السلام قائم به امامت محمد است، و موسي بن جعفرعليهما السلام که قائم به امامت جعفر بن محمد است و علي بن موسي‏عليهما السلام که قائم به امامت موسي بن جعفر است و محمد بن علي‏عليهما السلام که قائم به امامت علي بن موسي است و علي بن محمدعليهما السلام که قائم به امامت محمد بن علي‏عليهما السلام است و حسن بن علي‏عليهما السلام که قائم به امامت علي بن محمد است و گواهي مي‏دهم به مردي که فرزند حسن است و به کنيه و نام تعبير نشود تا اين‏که امر او ظاهر گردد و زمين را از عدالت پر کند چنان‏که پر شده باشد از ظلم و ستم. درود و رحمت و برکت خدا بر تو باد اي امير مؤمنان!

 

سپس برخاست و رفت، امير مؤمنان‏عليه السلام فرمود: اي ابومحمد! در پي اين مرد برو ببين کجا مي‏رود. حسن بن علي‏عليهما السلام رفت و برگشت و گفت: جز اين نبود که پاي خود را از مسجد بيرون گذاشت و من ندانستم به کجاي زمين خدا رفت. امير مؤمنان‏عليه السلام فرمود: ابومحمد او را مي‏شناسي؟ امام حسن‏عليه السلام گفت: خدا و رسولش و امير مؤمنان داناترند. فرمود: او خضرعليه السلام بود. [1] .

 

2 - روايتي است که شيخ صدوق فقيه سديد ابوجعفر محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي در کتاب اکمال الدين و اتمام النعمة به سندي همچون صحيح بنابر بعضي وجوه به نقل از يونس بن عبد الرحمن آورده است که گفت: به محضر امام هفتم موسي بن جعفرعليهما السلام مشرّف شدم و عرضه داشتم: يابن رسول اللَّه! آيا تو قائم به حقّ هستي؟ فرمود: من نيز قائم به حقّ هستم، ولي آن قائم که زمين را از دشمنان خداي عزّوجلّ پاک کند و آن را پر از عدالت نمايد همچنان که از جور و ستم پر شده باشد، پنجمين فرزند من است که غيبتي طولاني دارد، زيرا که بر جان خود مي‏ترسد، در اين مدت [که او از نظر غايب است] عدّه‏اي از حقّ برگشته و عدّه‏اي ديگر ثابت‏قدم مي‏مانند، سپس فرمود: خوشا به حال شيعيان ما که در غيبت قائم ما به رشته ولايت ما چسبيده و به دوستي ما ثابت و استوار مانده و از دشمنان ما بيزار بوده باشند، آنان از مايند و ما از آنان هستيم که البته ما را به امامت پسنديده‏اند و ما هم ايشان را به شيعه بودن پسنديده‏ايم. خوشا به حالشان باز هم خوشا به حالشان، به خدا که ايشان روز قيامت در درجات ما خواهند بود. [2] .

 

3 - و در کتاب الخرايج آمده: محمد بن مسلم گويد: خدمت امام ابوعبد اللَّه صادق‏عليه السلام شرفياب بودم، معلّي بن خنيس گريه‏کنان وارد شد، حضرت فرمود: چرا گريه مي‏کني؟ گفت: بيرون خانه شما کساني هستند که مي‏پندارند که شما را بر ما فضيلتي نيست و شما و آن‏ها يکسان هستيد.

 

حضرت صادق‏عليه السلام کمي ساکت ماند، سپس دستور داد که طبقي خرما بياورند، آن‏گاه يک دانه خرما برگرفت و آن را دو نيم کرد، سپس آن خرما را تناول فرمود و هسته‏اش را در زمين کاشت، پس آهسته رشد کرد و خرماي نارس داد، حضرت از آن برگرفت و تناول کرد، آن‏گاه پوست نوشتني از آن برآورد و به معلّي داد و فرمود: بخوان! در آن نوشته شده

 

بود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ المُرْتَضي وَالحَسَنُ وَالحُسَيْنُ وَعَلِيُّ بْنُ الحُسَيْنِ وَ...» نام يک به يک امامان تا امام حسن عسکري و فرزندش (مهدي)عليهم السلام در آن بود. [3] .

 

4 - شيخ صدوق به روايت صحيح از ريان بن الصلت آورده است که گفت: به حضرت امام رضاعليه السلام عرضه داشتم: شما صاحب امر هستيد؟ فرمود: من نيز صاحب امر [امامت] هستم، ولي نه آن صاحب امري که زمين را از عدل پر کند همان‏طور که پر شده باشد از جور و ستم، و چگونه او باشم و حال آن‏که مي‏بيني که بدنم ضعيف است! امّا قائم‏عليه السلام آن است که وقتي ظهور نمايد سنّ پيران و سيماي جوانان دارد، به قدري بدنش نيرومند است که اگر به بزرگ‏ترين درخت دست اندازد آن را از جاي برکند، و اگر در ميان کوه‏ها فرياد برآورد سنگ‏هاي آن‏ها فرو ريزد، عصاي موسي و انگشتري سليمان‏عليهما السلام با او است، او چهارمين فرزند من است که خداوند او را هر قدر که مشيّتش تعلّق گيرد در پشت پرده غيب مستور مي‏سازد، سپس او را آشکار مي‏گرداند تا زمين را پر کند از عدل و داد چنان‏که از ستم و بيداد پر شده باشد. [4] .

 

5 - شيخ صدوق نيز در حديث صحيحي از ابوهاشم داوود بن القاسم جعفري آورده است که گفت: از حضرت ابوالحسن صاحب العسکر (امام هادي)عليه السلام شنيدم که مي‏فرمود: جانشين من بعد از من فرزندم حسن است، ولي شما چه حالي خواهيد داشت در جانشين پس از او؟ عرض کردم: چطور مگر قربانت گردم؟ فرمود: زيرا که نه او را مي‏بينيد و نه روا است که اسمش را ببريد. گفتم: پس چطور او را ياد کنيم؟ فرمود: بگوييد: «اَلحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍعليهم السلام»؛ يعني (حجّت آل محمّد صلّي اللَّه عليهم اجمعين). [5] .

 

6 - همچنين شيخ صدوق در خبر صحيحي از جناب عثمان بن سعيد عمري - که روانش گرامي باد - روايت آورده که گفت: در محضر ابومحمد حسن بن علي (امام عسکري)عليه السلام بودم از آن بزرگوار سؤال شد از خبري که از فدرانش روايت شده که: «زمين از حجّت الهي

 

بر مخلوق خالي نخواهد ماند تا روز قيامت و هر که بميرد در حالي که امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهليت مرده است» فرمود: البته درست است و حقّ، همان‏طور که روز حقّ است. عرض شد: يابن رسول اللَّه! امام و حجّت بعد از شما کيست؟ فرمود: فرزند من محمد که امام و حجّت بعد از من است، هر که بميرد و او را نشناسد به مردن جاهليت مرده است. و بدانيد که او را غيبتي طولاني است که افراد نادان در آن سرگردان شوند و به هلاکت افتند، و وقت‏گزاران نسبت به آن دروغ مي‏گويند. سپس خروج خواهد کرد. گويا مي‏بينم پرچم‏هاي سپيدي که در نجف کوفه بالاي سرش به اهتزاز است.

مي‏گويم: ثقه جليل شيخ علي بن محمد بن علي الخزاز قمي‏رحمه الله در کتاب کفاية الاثر في النصّ علي الأئمّة الاثني عشر، يکصد و هفتاد حديث از طريق شيعه و سنّي روايت کرده که همه آن‏ها به امامت حضرت قائم منتظرعليه السلام تصريح دارد. ما نيز بعضي از آن‏ها را در ساير ابواب کتاب خواهيم آورد.

+ نوشته شده در یکشنبه 2 آبان 1389;ساعت 2:00; توسط یلدا; |