close
تبلیغات در اینترنت
دليل عقلي

علّت‏ها و فلسفه‏هايي که براي ضرورت و لزوم وجود پيامبر گفته‏اند، همان علّت‏ها براي ضرورت وجود جانشين و وصيّ پيغمبر نيز صادق است که پس از وفات آن حضرت لازم است بوده باشد تا مردم به جانشين پيغمبر در شؤون مختلف زندگي خود مراجعه کنند، همان‏گونه که به پيغمبر مراجعه مي‏کردند، پس بر خداوند متعال واجب است که او را نصب فرمايد و بر مردم نيز واجب است آن امام را بشناسند؛ زيرا که پيروي کردن بدون معرفت و شناخت امکان ندارد.

اگر کسي اشکال کند که: علّت برانگيختن پيغمبر با اين مورد فرق مي‏کند؛ زيرا که مردم در امور معاش و شؤون زندگي مادّي و جنبه‏هاي اخروي و امور مربوط به معاد، به پيغمبر نيازمندند تا از جانب خداوند قانوني براي آنان بياورد و مطابق آن عمل نمايند و چون پيغمبر آنچه مورد نياز مردم است را براي آنان آورد و قواعد و احکامي برايشان بيان فرمود و مردم آن‏ها را شناختند و عمل کردند، ديگر نياز برطرف مي‏شود و براي بيان و آموزش قواعد و احکام دين وجود علماء و کتاب‏هاي مربوطه بسنده است، پس وجود وصيّ و جانشين پيغمبر لازم نيست!

در جواب مي‏گويم: اين اشکال به چند جهت نادرست است:

اوّل: پيغمبرصلي الله عليه وآله قواعد را به طور کلّي بيان فرموده و دستورات دين را به مقدار مورد نياز عموم در آن زمان تشريح کرده است، و اين مطلب براي کساني که به احاديث پيغمبر اکرم‏صلي الله عليه وآله مراجعه کنند واضح است. بنابراين احتياج مردم با آن مقدار از بيان برطرف نشده، بلکه پاره‏اي از مسائل حتي بر علما و دانشمندان بزرگ پوشيده مي‏ماند - تا چه رسد به ديگران - پس افراد بشر از وجود امام و پيشواي معصوم ناگزير هستند تا به او مراجعه کنند و مطالب مورد نياز خويش را از او بياموزند.

البته ترديدي نيست که پيغمبر اکرم‏صلي الله عليه وآله تمام احکام و علوم را به وصيّ خود سپرده که پس از آن حضرت‏عليه السلام، رهبري مردم را - از طرف خداوند - به عهده داشته است، و هر امامي به امام بعد از خودش سپرده تا اين‏که نوبت به امام زمان ما - عجّل اللَّه فرجه الشريف - رسيده است. باري، امامان‏عليهم السلام احکام الهي را که از پيغمبر گرفته‏اند براي مردم بيان مي‏کنند و آنان را با مباني و مفاهيم دين مقدس آشنا مي‏سازند.

همچنين ترديدي نيست که آن بيانگرِ احکام دين اگر معصوم نباشد، مردم به گفته‏هاي او اطمينان و اعتماد نخواهند کرد و هدف از برگزيدن او تحقّق نخواهد يافت.

دوم: افراد انسان به خاطر وضع طبيعي که دارند و با توجّه به هواها و خواسته‏هاي نفساني‏شان، در نزاع و کشمکش و اختلاف واقع مي‏شوند، اين معني را با وجدان احساس نموده و با چشم مي‏بينيم، لذا مقتضاي لطف خداوند است که براي از ميان رفتن هر گونه نزاع و اختلاف، شخصي را تعيين نمايد که حقايق و واقعيت‏ها را کاملاً بداند، تا در هر زمان مردم به چنين شخصي رجوع کنند و در نزاع‏ها و مرافعه‏ها از او کمک بگيرند، و در نتيجه حقّ به حقدار برسد و عدالت الهي در ميان مردم گسترش يابد. و آن شخص که خداوند او را براي رفع اختلاف و نزاع برگزيده، همان «امام» است که مردم وظيفه دارند از او پيروي

کنند و در شؤون مختلف خود به او مراجعه و بر او اعتماد نمايند.

اگر اشکال کنيد که امامان ماعليهم السلام در زمان حضورشان جز بر مبناي قواعد ظاهري حکم نمي‏کردند، و به عبارت ديگر: آنان روي قواعدي که علما در زمان غيبتشان حکم مي‏کنند حکم مي‏کردند. پس چگونه ادعا مي‏شود که مقتضاي لطف الهي تعيين و نصب امام است تا بر مبناي حقّ و واقعيت‏ها حکم کند؟

مي‏گويم: اين روش به خاطر مانعي بود که از ناحيه مردم وجود داشت، چنان‏که مانع ظهور امام نيز از طرف مردم است. پس در اين صورت هيچ‏گونه اعتراضي بر آنان وارد نيست و به هيچ وجه نبايد خيال کرد که اين امر با لطف الهي متناقض است. دليل بر اين مدعي رواياتي است که از خود ايشان وارد شده و تصريح مي‏کند که چنانچه رياست و خلافت به طور کامل به آنان واگذار مي‏شد و در تصرّفات، دستشان باز مي‏بود، به حکم آل داوود حکم مي‏کردند و احکام واقعي را براي مردم آشکار مي‏ساختند. از جمله روايتي است که در اصول کافي از ابوعبيده حذّاء آمده است که حضرت ابوعبد اللَّه صادق‏عليه السلام فرمود: اي ابوعبيده! هر گاه قائم آل محمدعليهم السلام بپاخيزد، به حکم داوود و سليمان‏عليهما السلام حکم مي‏کند و از بيّنه و شاهد نخواهد پرسيد. [1] .

و در همان کتاب [2] در خبر صحيح از ابان منقول است که گفت: از حضرت ابوعبد اللَّه صادق‏عليه السلام شنيدم که مي‏فرمود: دنيا تمام نخواهد شد تا اين‏که مردي از تبار من ظهور نمايد که به حکم آل داوود حکومت کند و از بيّنه و شاهد نپرسد، به هر موجودي حقّش را مي‏دهد.

و نيز در همان کتاب به سندي صحيح از عمّار ساباطي آمده است که گفت: به حضرت امام صادق‏عليه السلام عرضه داشتم: اگر حکومت به دست شما رسد چگونه حکم خواهيد کرد؟ فرمود: به حکم الهي و به حکم داوود؛ پس هر گاه بر ما قضيّه‏اي پيش بيايد که حکم آن نزد ما حاضر نباشد، روح القدس آن را به ما القاء خواهد کرد. [3] .

و نيز به سند خود از جُعَيد همداني از حضرت علي بن الحسين‏عليهما السلام روايت کرده است که گفت: از آن حضرت پرسيدم: روي چه مبنايي حکم مي‏فرماييد؟ فرمود: به حکم آل داوود؛ و اگر کاري بر ما دشوار گردد، روح القدس برايمان خواهد آورد. [4] .

مي‏گويم: در بخش چهارم همين کتاب حرف «ح» مطالبي در اين زمينه خواهد آمد؛ ان شاء اللَّه تعالي.

سوم: اگر فرض کنيم تمام علما و دانشمندان به تمام احکام عمل کنند، باز هم وجود ايشان ما را از وجود امام بي‏نياز نمي‏سازد، زيرا که آنان از سهو و اشتباه معصوم نيستند. پس در هر زمان ناگزير از وجود شخص معصومي که از خطا و اشتباه محفوظ باشد هستيم. تا مرجع و پناه مردم بوده، حقايق احکام را برايشان بيان فرمايد. و آن شخص معصوم هيچ کس جز امام نيست.

در اين‏جا اگر کسي بگويد: نبودن امام با بودنش در حالي که از ديدگان مردم پنهان و غايب باشد چه فرق مي‏کند؟ مي‏گويم اوّلاً: نظر به اين‏که مانع ظهور و آشکار بودن آن حضرت، ناشي از خود مردم است، اين مطلب منافاتي با لطف خداوند ندارد. و دليل نمي‏شود بر اين‏که احتياجي به وجود آن حضرت‏عليه السلام نيست، بلکه بر مردم واجب است که موانع ظهور را برطرف سازند تا از نور مقدّسش بهره‏مند شوند و از انواع علوم و معارفش‏استفاده کنند.

ثانياً: غيبت آن حضرت در همه زمان‏ها و از همه انسان‏هاي مؤمن نيست، بلکه براي بسياري از بزرگان مؤمنين اتفاق افتاده است که به خدمت حضرتش شرفياب شده و به محضر مقدّسش راه يافته‏اند. جريانات آنان در کتاب‏هاي علماي بزرگوار ما ضبط است، و بيان آن‏ها فعلاً از بحث ما خارج است. و حکايات به خاطر اين‏که به طور متواتر نقل شده براي ما موجب يقين است.

ثالثاً: منافع وجود مبارک آن حضرت منحصر در بيان علوم نيست، بلکه همه آنچه از

مبدأ و سرچشمه فيض الهي به مخلوقات مي‏رسد، از برکات وجود او مي‏باشد که در بخش سوم کتاب اين موضوع را بيان خواهيم کرد؛ ان شاء اللَّه تعالي.


+ نوشته شده در شنبه 4 دي 1389;ساعت 2:56; توسط یلدا; |